سيد علي اكبر قرشي
1
قاموس قرآن ( فارسي )
جلد اول الف « 1 » ابّ : ( بتشديد باء ) چراگاه . در مفردات و نهايه گويد : چراگاهى كه براى چريدن و چيدن آماده است . در اقرب الموارد گفته : گياهان خودرو كه چهار پايان خورند . * ( « فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا ) * . . . * ( وَفاكِهَةً وَأَبًّا » ) * عبس : 31 ، كلام مجمع نيز نظير مفردات و نهايه است . بايد دانست مراد از آن در آيه ، علفهاى خودرو است زيرا . كه « أبّ » مفعول « انبتنا » است و روئيدن در علفهاست نه در محلّ آنها و آنجا كه چراگاه معنى شده محل بالتبع مراد است . اين كلمه در كلام الله مجيد فقط يك بار يافته است و اصل آن چنان كه اهل لغت گفتهاند بمعنى تهيّؤ و آمادگى است : « ابّ للسير ابّا : تهيّأ له » در نهايه گفته : در حديث قسّ بن ساعده هست : « فجعل يرتع ابّا » . يكى از محققين پس از نقل اقوال علماء در معنى « ابّ » احتمال داده كه واو در * ( « وَأَبًّا » ) * جزء كلمه است و آن بىتشديد مىباشد ، آيه : * ( « وَفاكِهَةً وَأَبًّا » ) * مركب است از دو لفظ * ( « فاكِهَةً » ) * بمعنى ميوه و * ( « وَأَبًّا » ) * بمعنى درشت و شاداب و گوناگون عليهذا بقول ايشان واو عاطفه نيست ، و « وأب » بر وزن دهر صفت « فاكهة » است . و آنگاه احتمال خويش را نزديك بيقين دانسته است . روح سخن ايشان در اين احتمال آنست كه اهل لغت و تفسير معناى صريحى و روايت صحيحى در بارهء اين كلمه نگفته و نقل نكردهاند . ولى براى « وأب » معناى روشنى است ، ايضا ميگويد : علماى لغت « ابّ » را دخيل و غير عربى گفتهاند . ( ديوان دين ص 106 - 124 ) .
--> « 1 » راجع به الف و همزه رجوع شود به « الف »